خرید بک لینک
هدفم از آمدن به این مکان مقدس و هدیه کردن خون ناقابل خود به اسلام این بود که اسلامی را که هزاران سال آن را در بین ما گم کرده بودند و همۀ ما آن را به فراموشی سپرده بودیم دوباره زنده شود و یاد واقعی امام حسیندر ما زنده شود. نه مثل آن وقتها که فقط گریه کردن و به سر و سینه خود زدن به ما آموخته بودند؛ که عاشورا یعنی گریه کردن . ما میگوییم دین ما اسلام است... .

با درود و سلام بیکران به رهبر انقلاب و یاران باوفای او.

مادر عزیز و برادر دلسوزم. همان طور که بارها و بارها در صحبت هایی که میکردیم گفتم هدف از آمدن من به جبهه و خون دادن من تنها و تنها به خاطر اسلام و عمق این انقلاب است. شاید سؤال کنید که چرا کلمه عمق را به کار بردم.حق دارید، چون منظور من این انقلابی نیست که شما آن را به چشم ظاهری مشاهده میکنید. بلکه، منظور من این است که اصل انقلاب چه بوده و مقصد آن به کجا است و منظور من این بود که ما چه بودهایم و میخواهیم به کجا برسیم. چه کارهایی میکردیم و میخواهیم چه کارهایی بکنیم؟... .

هدفم از آمدن به این مکان مقدس و هدیه کردن خون ناقابل خود به اسلام این بود که اسلامی را که هزاران سال آن را در بین ما گم کرده بودند و همۀ ما آن را به فراموشی سپرده بودیم دوباره زنده شود و یاد واقعی امام حسیندر ما زنده شود. نه مثل آن وقتها که فقط گریه کردن و به سر و سینه خود زدن به ما آموخته بودند؛ که عاشورا یعنی گریه کردن . ما میگوییم دین ما اسلام است... .

بله، ما میگوییم مسلمانیم؛ مسلمان محمدی یا مسلمانی که در حال خم و راست شدن فکر طلبکاریها و بدهکاری های خود هستیم؟ نمیدانم آیا واقعاً آن مسلمانی هستیم که میدانیم دستورات ما از چه کتابی هست. بله، مادر جان، هدفم این بود که این اسلام کورکورانه در بین ما خفه شود و آن اسلام واقعی جایگزین آن شود. ممکن است بپرسید که جنگ ما چه رابطهای با اسلام دارد؟ در جواب باید بگویم، البته این جواب نیست بلکه مقدمهای است که شما به دنبالش بروید و جواب واقعی را دریابید. همان طور که بارها گفته بودم، میدانیم و میبینیم که در این جهان مادی زورگویان و مستکبران چه ستمهایی که بر ضعیفان جامعه وارد نمیکنند و تا این زمان ظالمان به ظاهر پیروز بودند و نمونه عینی آن را در افغانستان، فلسطین، شیلی و ... دیدهایم و میبینیم.

در جهان سابقه ندارد که تودهای مستضعف با دست خالی دیکتاتوری را خوار و ذلیل کنند؛ که حتی تصور آن نمیبود چه رسد به انجام دادن آن، و دیدیم که به یاری خداوند متعال چه بلایی به سرش آوردیم و همین انقلاب باعث شد که مظلومان جامعه نیرویی بگیرند و حرکتی کنند و انقلاب ما را الگوی خود قرار دهند و علیه ظالمان به جنگ برخیزند... .

ممکن است هدف آنها اسلام نباشد ولی هدف ما اسلام است. یعنی، انقلاب ما انقلابی غیر از انقلاب اسلامی نبود و دنیا انقلاب ما را به عنوان انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته است. پس باید سعی کنیم جنگ ما به شکست نیانجامد، زیرا اگر شکست نصیب ما شود در مرحلۀ اول تودههای مستضعف جامعه ناامید میشوند و دست از مبارزات خود میکشند و در مرحلۀ دوم انقلابی که در جهان به عنوان انقلاب اسلامی شناخته شده است از بن ریشه کن میشود.

در این موقع است که اسلام ریشه کن میشود. پس باید و باید و باید کوشش کنیم که در جنگ شکست نخوریم و این کوشش ما از دو حالت مادی و جانی خارج نیست. و این را هم بگویم که اگر خدای نکرده به پیروزی نرسیم خون حضرت علیها و حسینها و فداکاران عاشوراها و کشتههای انقلاب و معلولین همه پایمال میشوند و مسئول این همه خون خواهیم بود. پس باید ساخت و مبارزه کرد تا به امید خدا روزی عاملهای نفوذی انقلاب شناسایی شوند و انقلاب چهره واقعی خود را نشان دهد و در حال حاضر اگر ما کوچکترین انحرافی را از انقلاب مشاهده کنیم عامل آنها همین نفوذیها هستند... .

محمدرضا چلویان

دهم آبان ماه1361»

درباره شهید
شهید «محمدرضا چلویان» اول فروردین ماه سال 1341 در روستای «بیابانک» از توابع استان سمنان متولد شد. او با تشکیل بسیج به عضویت این نهاد انقلابی درآمد و پس از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران با ورود به سپاه به جبهه اعزام شد.

دانشجوی تربیتمعلم و در دوران هشت سال دفاع مقدس پیک یکی از گردانها بود تا اینکه در جریان عملیات «محرم» در منطقه «عین خوش» بر اثر اصابت ترکش، در روز 16 آبان ماه سال 1361 به شهادت رسید.

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت: 13:33


بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین ثم الصلوه و السلام علی محمد و اله الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین والعن الدائم علی اعدائهم اجمعین

برادران مومن و متدین ! همگی شما را سفارش می کنم به تقوای پروردگار و اطاعت امر وی. چه ، کسی مقرب در نزد پروردگار نمی شود مگر به اطاعت و خلوص نیت و بر همه شما لازم است در همه احوال و در جزئی و کلی ، مو به مو رعایت و اطاعت دستورات شرع انور را نموده و در ترویج و تبلیغ مکتب اهل بیت عصمت و طهارت و ترویج مذهب شیعه اثنی عشری که همان اسلام واقعی و حقیقی است سعی بلیغ نمائید و اسلام عزیز را که با تلاش فقهای عالیقدر اسلام (شیعه) تا بحال حفظ شده است همچنان پاسداری کنید.

در حفظ و تداوم حوزه های علمیه و تقویت مراجع عالیقدر شیعه بخصوص رهبر انقلاب حاج آقا روح الله خمینی (نور الله اعمالنا بنور علمه) کوشا بوده و اسلام و عقاید خود را از زبان فقهای عالیقدر شیعه بگیرید و در شناخت اسلام از هر گونه روشنفکر بازی و عوام زدگی پرهیز نموده و به شرع مقدس طبق دستوراتی که فقهای اسلام و مراجع تقلید می فرمایند عمل نمائید.

برادران عزیز! باید که همه ما در حفظ شعائر اسلامی و شناساندن و ذکر فضائل اهل بیت و تشریح مسئله عظیم ولایت امام معصوم و شناساندن گوشه ای لز عظمت ائمه دوازده گانه شیعه و به خصوص در زمان حاضر شناساندن گوشه ای از شخصیت الهی حضرت ولی الله الاعظم امام زمان (روحی لتراب مقدمه الفدا) سعی و کوشش نمائیم و بدانیم که هر کس هر چه دارد و به هر کجا رسیده است تحت ولایت آن امام معصوم و بزرگوار رسیده است.

همچنین شما را سفارش می کنم به بزرگداشت و عزاداری برای مصائب اهل بیت و اصحاب آن حضرت و به یقین بدانید که یکی از بزرگترین عوامل قرب الی الله عزاداری خالصانه و صادقانه برای حضرت سید الشهداء است.

برادران مومن! در انجام دادن تکالیف الهی کوشا باشید! حتی الامکان سعی کنید که مکروهات را ترک کرده و مستحبات را بجا آورید. عباداتی از قبیل غسل جمعه ، نماز شب ، امر به معروف و نهی از منکر ، توسل دائم به ائمه و افتقار دائم به حضرت حق ( جلَّ و عزَّ) را با کوشش و سعی بجا آورید و سعی کنید در تمام حوادث و مسائل و پیشامدها چه آفاقی باشد و چه انفسی ، نفس و حتی اراده خود را فراموش نمائید و همیشه اراده و رضای پروردگار کریم خود را در نظر بگیرید و به یقین بدانید که اگر چنین کردید پروردگار عزیز آنچنان فهم و عقلی به شما مرحمت می فرماید که به راحتی مسائل را درک کنید.

همچنین شما را توصیه می کنم که زیارت عاشورا را زیاد بخوانید و امیدوارم پروردگار عالم از برکت وجود امام زمان (عج) به همه ما توفیق انجام خالصانه عبادات را عنایت فرماید و همه ما را به مقام اهل بیت برساند.

برادران عزیز ! همه شما را توصیه می کنم که در غذا خوردن خود دقت نمائیدو ببینید چه می خورید و چه مقدار می خورید و آنچه می خورید از کجا آمده است.

برادران مومن ! شما را سفارش اکید می کنم به گرامی داشتن و خدمت به سادات و اولاد پیامبر بزرگوار اسلام چه آنکه خواندم حدیثی از حضرت رسول (ص) که مضمون آن این بود که هر کس سادات را گرامی بدارد حضرت فرموده بودند که من در قیامت شفاعت او را خواهم کرد هر چند گناهان روی زمین را داشته باشد که این حدیث را آقای دستغیب نقل فرموده اند.

برادران مومن ! شما را سفارش می کنم که در امانت خیانت نکنید و کسی که به شما اعتماد دارد و شما را و قول شما را به صدق پذیرفته است دورو و به اصطلاح امروز پیچیده برخورد نکنید تا وی را متحیر ساخته یا در جائی که شرعا جایز نیست نقش بازی کنید. خلاصه مطلب آنکه بنده مومن به مقامات بلند نمی رسد تا آنکه کاملا برای برادران مومن خود خیراندیشی کند و برای برادرانش و برای اسلام دلسوز باشد و بدانید که خدا بندگانی دارد که افراد را می توانند خوب بشناسند حتی باطن و نیت و مقاماتشان را نیز بدانند و بترسید که اگر در برخوردها صادقانه و خالص نباشید . خدا شما را به طرف مقابل بشناساند اگر خدا بخواهد.

حاصل مطلب آنکه در هر حال خدا را حاضر و شاهد دانسته و آنطور عمل کنید که انشاءالله مطمئن باشید که قلب مبارک امام زمان (عج) از شما راضی و خشنود است و بدانید که اعمال ما شیعیان به محضر مقدس حضرت ولی عصر عرضه می شود و بترسید از اینکه در نیت و اندیشه ما و در برنامه عمل ما چیزی وجود داشته باشد که آن بزرگوار را ناراحت سازد.

برادران مومن و متدین! همیشه سعی نمائید که گرفتاریها و مشکلات برادران ایمانی خود را رفع نمائید و از حال یکدیگر جویا باشید. محضر علمای اسلام را غنیمت شمرده و همیشه علم را از زبان فقهای اسلام و معدن آن که اهل بیت عصمت هستند فرا بگیرید.

برادران مومن و متدین ! شما را سفارش می کنم که فقه بیاموزید تا بیشتر بتوانید از معدن علم و معرفت بهره ببرید و به تخصصهای قرن بیستمی در حد وجوب شرعی بها بدهید. همیشه سعی کنید در دل کوچکترین ذره ای از حب دنیا و اهل آن نباشد.

در پایان همگی برادران عزیز را سفارش می کنم که رهبر بزرگوار این انقلاب را تنها نگذارید زیرا بنده احساس می کنم که فتنه های عظیمی در پیش داریم و به تجربه ثابت شده است که این رهبر بیدار دل و دلسوز به حال اسلام ، مسائل را بهتر از بقیه درک می کنند و امیدوارم پروردگار کریم این مرجع عالیقدر جهان تشیع را و سایر علمای دلسوخته شیعه را در دوران فتنه و آشوب آخرالزمان تا ظهور حضرت حجت (عج) برای همه مومنین و مسلمین حفظ فرماید.

در پایان از همگی برادران حلالیت می طلبم و امیدوارم که اگر شهید شدم برایم فاتحه و دعا بخوانید و نیز طلب مغفرت خدا و شفاعت اهل بیت را برایم بنمائید و بر سر قبرم ذکر مصیبت حضرت اباعبدالله (ع) بنمائید و امیدوارم پروردگار متعال همگی ما را در زمره شیعیان و محبان اهل بیت محشور فرماید.

والسلام علی من اتبع الهدی

دوم جمادی الاول سال هزار و سیصد و چهار هجری قمری مطابق با ۱۶ بهمن سال ۱۳۶۲

۱۶/۱۱/۱۳۶۲

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت: 13:33



علی بادامی ، الست :

دوشنبه ها و پنج شنبه ها روزه بود و به همه سفارش می کرد که از این نعمت غافل نشوید

مادر شهید :

خیلی دوستش داشتم . همه اهل خانه دوستش داشتند . همه از قول من به او می گفتند داداش حسن ! هر وقت که به جبهه می رفت از زیر قرآن ردش می کردم و می نشستم برایش دعا می خواندم . از خدا می خواستم بچه ام را سالم نگه دارد . یک بار که به مرخصی آمد گفتم : « حسن جان ! شب و روزم شده دعا کردن برای سلامتی ات »

لبخند زد . مثل همیشه ملیح و نمکین . سرش را پایین انداخت و گفت : « پس مامان جان همه اش زیر سر شماست . چند بار می خواستم شهید شوم اما نشدم . خیلی عجیب بود . » سرش را که بالا گرفت ، چشم هایش نمناک بود . صدایش می لرزید . گفت : « مامان جان از این پسرت بگذر ! دعا کن شهید شوم . تو راضی شوی برگه عبورم را می دهند ! دعا کن به آرزویم برسم ! »

داشت به من التماس می کرد . بغض کردم ! فهمید ناراحت شدم . خواست از دلم در بیاورد . نگاه کرد توی چشم هایم و با خنده گفت : « اگر زحمتی نیست ، دعا کن اسیر نشوم ! »

دیگر برای سلامتی اش دعا نکردم . انگار از ته دل راضی شده بودم . راضی به رضای خدا ! پسرم بود ؛ جگر گوشه ام ؛ پارۀ تنم ، اما هر وقت می خواستم دعایش کنم یاد لحن صدایش می افتادم و تصویر چشم های نمناکش می نشست توی خانۀ چشم هایشم . آن وقت زیر لب می گفتم : « خدایا ! بچه ام به اسارت عراقی ها در نیاید ! »


علی بادامی :

می گفتی : « ذکر ظاهری ارزشی ندارد . ذکر باید عملی باشد . خدا را به خاطر نعمت هایی که به ما داده عملا" شکر کنید . »

یک شب ، بعد از مراسم احیا تا صبح مردم را از امام زاده یحیی تا خانه هایشان رساندی . آن قدر این مسیر را رفتی و آمدی تا خیالت راحت شد که دیگر هیچ کس باقی نمانده است .

می گفتی : « این شکر است . خدا به من ماشین داده ؛ این طوری شکرش را به جا می آورم . »

از یادداشت های شهید :

یاد این جمله ات می افتم : « به هنگام طلوع و غروب خورشید که آسمان رنگ خون می گیرد به یاد شهدا باشید . »

خیلی به صلوات اعتقاد داشتی . می گفتی کلید تمام مصائب و مشکلات در ذکر خدا و هدیۀ صلوات به محمد و آل محمد است .


حمید حسام ، خوش لفظ

یادت می آید در عملیات مسلم بن عقیل در منطقۀ سومار در نیمه ای شب مجروح شدی . ترکش به پشت گردنت خورده بود . لب و صورتت مجروح شده بود . خون زیادی ازت می رفت . خیلی طول کشید تا آمبولانس آمد . نفس کشیدن هر لحظه برایت مشکل و مشکل تر می شد .

وقتی تو را روی برانکارد گذاشتند صبح شده بود . با ایما و اشاره به آن هایی که سرِ برانکارد را گرفته بودند ، فهماندی که بایستند . خون می جوشید و از گلویت بیرون می زد . همه نگرانت بودند . چون ممکن بود هر لحظه از شدت خون ریزی و مشکلات تنفسی بلایی سرت بیاید .

نشستی تیمم کردی و با همان حال نمازت را خواندی . این موضوع تا مدت ها دهان به دهان می چرخید و سینه به سینه نقل می شد .

برگرفته از وصیت نامه

به چله نشینی معتقد بودی . خیلی وقت ها روزه بودی اما سعی می کردی کسی متوجه نشود . دیگران را هم به چله نشینی سفارش می کردی . در وصیت نامه ات خواندم : « مگر نه این است که چهل روز کاری را از روی اخلاص انجام دهیم ، چشمه های حکمت بر دل ما جرای می شود . پس چرا چنین نکنیم ؟ »


محمد حمید زاده

داخل سنگر بودیم . سپیدۀ صبح می زد . سرش را بالا آورد . کلاه خودش از سنگر بیرون زد. شروع کرد به تیراندازی. حدود سی متر با عراقی ها فاصله داشتیم . نگاهم کرد و گفت : « خوب تیراندازی میکنم ؟»

گفتم : « مواظب باش ! جایت را عوض کن . عراقی ها می خواهند پاتک بزنند. »

صدای تقه ای داخل سنگر پیچید. مثل صدای برخورد یک تکه سنگ با کلاه خود . سرش خم شد روی سینه اش.نیم خیز شدم طرفش . سرش را بالا گرفتم ؛ صورتش سرخ شده بود . گلولۀ تک تیرانداز دشمن به سجده گاهش خورده بود . وسط پیشانی اش مثل خورشید می درخشید .


مادر شهید

آن روز سه شنبه بود . آمدند و گفتند چهارشنبه مراسم شهید برگزار می شود ، بروید فرزند شهیدتان را ببینید . من که برای حسن می مُردم ، خدایی بود که سکته نکردم . ما را بردند بالای سر حسن . با همان لباس پاسداری اش خوابیده بود . صورتش سرخ و سفید بود . نمی دانم چطور شد تا دیدمش گفتم : « حسن جان ! خوش به حالت مادر جان ! به آرزویت رسیدی ؟! مبارکت باشد ! »

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت: 13:33



علی بادامی ، الست :

دوشنبه ها و پنج شنبه ها روزه بود و به همه سفارش می کرد که از این نعمت غافل نشوید

مادر شهید :

خیلی دوستش داشتم . همه اهل خانه دوستش داشتند . همه از قول من به او می گفتند داداش حسن ! هر وقت که به جبهه می رفت از زیر قرآن ردش می کردم و می نشستم برایش دعا می خواندم . از خدا می خواستم بچه ام را سالم نگه دارد . یک بار که به مرخصی آمد گفتم : « حسن جان ! شب و روزم شده دعا کردن برای سلامتی ات »

لبخند زد . مثل همیشه ملیح و نمکین . سرش را پایین انداخت و گفت : « پس مامان جان همه اش زیر سر شماست . چند بار می خواستم شهید شوم اما نشدم . خیلی عجیب بود . » سرش را که بالا گرفت ، چشم هایش نمناک بود . صدایش می لرزید . گفت : « مامان جان از این پسرت بگذر ! دعا کن شهید شوم . تو راضی شوی برگه عبورم را می دهند ! دعا کن به آرزویم برسم ! »

داشت به من التماس می کرد . بغض کردم ! فهمید ناراحت شدم . خواست از دلم در بیاورد . نگاه کرد توی چشم هایم و با خنده گفت : « اگر زحمتی نیست ، دعا کن اسیر نشوم ! »

دیگر برای سلامتی اش دعا نکردم . انگار از ته دل راضی شده بودم . راضی به رضای خدا ! پسرم بود ؛ جگر گوشه ام ؛ پارۀ تنم ، اما هر وقت می خواستم دعایش کنم یاد لحن صدایش می افتادم و تصویر چشم های نمناکش می نشست توی خانۀ چشم هایشم . آن وقت زیر لب می گفتم : « خدایا ! بچه ام به اسارت عراقی ها در نیاید ! »


علی بادامی :

می گفتی : « ذکر ظاهری ارزشی ندارد . ذکر باید عملی باشد . خدا را به خاطر نعمت هایی که به ما داده عملا" شکر کنید . »

یک شب ، بعد از مراسم احیا تا صبح مردم را از امام زاده یحیی تا خانه هایشان رساندی . آن قدر این مسیر را رفتی و آمدی تا خیالت راحت شد که دیگر هیچ کس باقی نمانده است .

می گفتی : « این شکر است . خدا به من ماشین داده ؛ این طوری شکرش را به جا می آورم . »

از یادداشت های شهید :

یاد این جمله ات می افتم : « به هنگام طلوع و غروب خورشید که آسمان رنگ خون می گیرد به یاد شهدا باشید . »

خیلی به صلوات اعتقاد داشتی . می گفتی کلید تمام مصائب و مشکلات در ذکر خدا و هدیۀ صلوات به محمد و آل محمد است .


حمید حسام ، خوش لفظ

یادت می آید در عملیات مسلم بن عقیل در منطقۀ سومار در نیمه ای شب مجروح شدی . ترکش به پشت گردنت خورده بود . لب و صورتت مجروح شده بود . خون زیادی ازت می رفت . خیلی طول کشید تا آمبولانس آمد . نفس کشیدن هر لحظه برایت مشکل و مشکل تر می شد .

وقتی تو را روی برانکارد گذاشتند صبح شده بود . با ایما و اشاره به آن هایی که سرِ برانکارد را گرفته بودند ، فهماندی که بایستند . خون می جوشید و از گلویت بیرون می زد . همه نگرانت بودند . چون ممکن بود هر لحظه از شدت خون ریزی و مشکلات تنفسی بلایی سرت بیاید .

نشستی تیمم کردی و با همان حال نمازت را خواندی . این موضوع تا مدت ها دهان به دهان می چرخید و سینه به سینه نقل می شد .

برگرفته از وصیت نامه

به چله نشینی معتقد بودی . خیلی وقت ها روزه بودی اما سعی می کردی کسی متوجه نشود . دیگران را هم به چله نشینی سفارش می کردی . در وصیت نامه ات خواندم : « مگر نه این است که چهل روز کاری را از روی اخلاص انجام دهیم ، چشمه های حکمت بر دل ما جرای می شود . پس چرا چنین نکنیم ؟ »


محمد حمید زاده

داخل سنگر بودیم . سپیدۀ صبح می زد . سرش را بالا آورد . کلاه خودش از سنگر بیرون زد. شروع کرد به تیراندازی. حدود سی متر با عراقی ها فاصله داشتیم . نگاهم کرد و گفت : « خوب تیراندازی میکنم ؟»

گفتم : « مواظب باش ! جایت را عوض کن . عراقی ها می خواهند پاتک بزنند. »

صدای تقه ای داخل سنگر پیچید. مثل صدای برخورد یک تکه سنگ با کلاه خود . سرش خم شد روی سینه اش.نیم خیز شدم طرفش . سرش را بالا گرفتم ؛ صورتش سرخ شده بود . گلولۀ تک تیرانداز دشمن به سجده گاهش خورده بود . وسط پیشانی اش مثل خورشید می درخشید .


مادر شهید

آن روز سه شنبه بود . آمدند و گفتند چهارشنبه مراسم شهید برگزار می شود ، بروید فرزند شهیدتان را ببینید . من که برای حسن می مُردم ، خدایی بود که سکته نکردم . ما را بردند بالای سر حسن . با همان لباس پاسداری اش خوابیده بود . صورتش سرخ و سفید بود . نمی دانم چطور شد تا دیدمش گفتم : « حسن جان ! خوش به حالت مادر جان ! به آرزویت رسیدی ؟! مبارکت باشد ! »

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 4:13

bph viagra
viagra without a doctor prescription buy online female viagra for iran
<a href="http://viagrawithoutadoctor-prescription.net" >viagra without a doctor prescription</a> - viagra for women results usuario
viagra 10mg or 20mg all times are utc

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 4:13

cheap viagra online no prescription
viagra without a doctor prescription 5mg viagra online
<a href="http://viagrawithoutadoctorprescription-usa.net" >viagra without a doctor prescription</a> - viagra tablet without prescription
buying viagra los angeles

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 4:13

صفحه بندی